الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

440

الغدير ( فارسى )

- اى دوست ، من با مهر تو دل خود را دلدارى مىدهم ، چرا كه جز مهر تو دلنوازى ندارم . - مرا به تو آنچنان عشقى است كه هرگاه در ستاره بود ، از حركت بازمىايستاد و اگر در ماه بود ، هرگز به كام تيرگيها فرونمىرفت . - بسا عشقى كه در كنارش سر از تن جدا مىشود ، و بسا حقّى كه براى آن شمشيرهاى تيز به گردنها نزديك مىشود . شاعر در قسمتى از قصيده مىگويد : - او امامى است كه خدايش از بهترين سرشت آفريده است و بزرگوارى است كه راههاى بزرگى به دو ختم مىشود . - برترين شرف از آن اوست و در اوج آسمان كمال جاى دارد . او ماه است و ديگر افراد خاندان بزرگوارش ، به منزلهء ستارگان . - به وجود اينها ، دين خدا در زمين برپا شده ، و مذاهب پيروان برگزيدهء رسولان اعتلا پيدا كرده است . - اين عيد غدير كه عيد تو و عيد من و عيد همهء هم‌مذهبان من است ، بر تو مبارك باد . - غدير روزى است كه خدا ، حق آل پيمبر صلّى اللّه عليه و آله را به آنها داده ، و به وجود على عليه السّلام آن را برپا داشته است و رسول خدا در آن روز براى مردم خطبه خوانده است . - خدا در اين روز ، خلافت را به شايسته‌ترين انسان سپرده ، و بيگانگان را از آن دور داشته است . - آرى ، على عليه السّلام به نص كتاب خدا ، امير المؤمنين و وصى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شناخته شده و اطاعت از او واجب آمده است . - دوستى آن بزرگمرد رزمنده و شايسته كه جان پيامبر و دوستدار و جانشين او بود ، مرا بسنده و كافى است . « 1 »

--> ( 1 ) . اين شعر در نسمة السحر : 1 / 477 ، 478 آمده و سيد ضياء الدين بدان ابو محمد زيد بن محمد بن حسن يمنى را به مناسبت عيد غدير تهنيت گفته است . ( و )